تبليغاتX
ميراث از دست رفته ما

ميراث از دست رفته ما

قطره هاي اشك من سفيدند!

ترس

ناگهان از جا پرید . گویی در خواب به سر می برد . هنوز صدای قژ قژ صندلی گهواره ای مورد علاقه اش به گوش می رسید . با خود فکر کرد که حتما بر روی صندلی به خواب رفته است . سعی کرد قبل از خوابش به یاد اورد قبل از خواب مشغول چه کاری بوده است . اما . . . بی فایده بود . هیچ چیز به یاد نمی اورد .

من کی هستم ؟ این سوال با سردی تمام به مغزش خطور کرد . به مچ دستش ، جایی که انتظار داشت ساعتش باشد نگاه کرد . اما مچ دستش خالی بود . من ساعت داشتم ؟

نمی دانست . به اطرافش نگاه کرد . محیطی که در نظر اول گرم و دلنواز و اشنا می امد ،حالا به نظر سوت و کور و غریبه می نمود . صندلی قدیمی زهوار در رفته ای جلویش بود که هر لحظه امکان داشت از هم بپاشد .

او متعلق به اینجا نبود . یا برعکس . اینجا متعلق به او نبود .

دیگر هیچ نمی دانست . دیگر هیچ چیز تفاوتی نداشت . او حتی در خاطرش نبود که چه موجودی است .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/01/03ساعت 7:13 AM  توسط پسر عاشق تنها  | 

ديوار

ديوار

همه جا ساكت و خاموش بود . داخل يك كوچه قدم بر مي داشتم . كوچه بن بست بود . اسم كوچه را نمي دانم . اما مي دانم كه بن بست بود . من در اخر كوچه بودم . رو به رويم يك ديوار بود . درون ديوار يك در بود . در به خانه غريبه اي راه داشت . در زنگ نداشت . باز هم نبود . من پشت ان در بودم . چه مي كردم ؟

 فقط بودم. پشت ان در . صدايي از پشتم مي امد . بر گشتم . 

 پشتم تاريك بود . هيچ چيز پشتم نبود . خيلي تاريك بود .  دوباره صدا امد . به سمتي كه صدا امد نگاه كردم . دو چشم براق بود . چشم انساني نبود . خيلي نزديك زمين بود . خيلي درشت بود . به سمتش رفتم . وقتي درست بالاي سرش بودم غيب شد 

به سمت ديوار برگشتم . لمسش كردم . نرم بود . زبر نبود . نرم بود. اما لطيف نبود . گرم هم نبود . بر روي زمين نشستم . زمين را لمس كردم . نرم بود . زبر نبود . نرم بود . اما لطيف نبود . گرم هم نبود. چشم هايم به تاريكي عادت نمي كرد . هيچ چيز نمي توانستم ببينم . حتي ديوار را . فكر كردم شايد كور شده ام 

از زمين بلند شدم . بر خلاف جهت ديوار حركت كردم .

 يك قدم . . . دو قدم . . . سه قدم . . . چهار قدم . . .

 قدم بعديم به ديواري خورد . با دست لمسش كردم  نرم بود . اما لطيف نبود. زبر نبود . گرم نبود . با خودم فكر كردم شايد حس جهت يابيم به علت نديدن مختل شده و اشتباه رفته ام و عرض كوچه را طي كرده ام . همان طور كه دستم روي ديوار بود به سمت چپ حركت كردم. دستم را از روي ديوار بر نداشتم .

 يك قدم . . . دو قدم. . .

 دوباره ديوار . پيش خودم فكر كردم شايد ديوار اخري كوچه است . همان ديواري كه در ان در بود . دستم را رويش گذاشتم . نرم بود . زبر نبود . لطيف هم نبود . سرد بود . دستم را از روي ديوار بر نداشتم . به سمت مخالف ديوار قبلي كه دستم روبه رويش بود حركت كردم . يك قدم . . . دو قدم . . . سه قدم . . . چهار قدم . . .

 دوباره ديوار. اين بار مي دانستم به ديوار مي رسم . حالا هر سه ديوار را پيدا كرده بودم . كافي بود تا ديوار اخر را بگيرم و از كوچه خارج بشوم . راه افتادم . 

يك قدم . . . دو قدم . . . سه قدم . . . چهار قدم . . .

ديواري ديگر . صداي ناله آمد . چشم هايي غير انساني در تاريكي درخشيدند  .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/10/06ساعت 9:51 PM  توسط پسر عاشق تنها  | 

نفسك من

در سكوت بي پرده ي شب چه فرياد ها زدم من


كه تو را دوست مي دارم . 


ايا شنيدي؟ 


ان دم كه جان دادم مرا ديدي؟ 


انگه كه براي تو كردم 


حالا تو من را نخواه


ميميرم 


يكي بايد عاشق شود


عاشق هم بميرد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/22ساعت 3:48 PM  توسط پسر عاشق تنها  | 

نفسك من

درون منجلابي افتادم كه پاياني ندارد

اغازي سياه و پاياني سياه تر

دست و پا زدن چاره نيست

باري تنها راه من غرق شدن است

درون اين ظلمت

به تنهايي

 عاشق مسلك

ديوانه خوي

اه كه چه زجر و چه تحميلي

چه تنش و چه كش مكش دروني بيهوده اي

چه سر پاياني بي پاياني

و اين چگونه زيستن يست ؟!

با سايه انسانيت

در اصل به دور از ان

با سايه عشق

اما قعر در نفرت

اين چگونه اواز نهان عاشق دل سوخته ايست

كه مي نوازد

و مي سوزاند

وتاثيرش بر قلب ما دو چندان مي شود انگاه

كه ديگر حقيقت بي ارزش است

دروغي پايه گذار است

انسانيت از دست رفته

و تلاشي براي ازادي و پيشرفت نيست

باري اين ابراز عشق اوست ؟!

ايا عشقي نيز هست ؟

در اين جنكل انسان ها

در اين دنيا

وديگر اسمان را نخواهم ديد

مانند خوك

زيرا كه گردني كوتاه و دلي سياه دارد

اما خوك سياه نيست

خوك بهتر از انسان است

و ديگر اسمان را نخواهم ديد

مانند باقي كوته نظران

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/17ساعت 11:58 PM  توسط پسر عاشق تنها  | 

خدا بيامرزد پدر عشق را !

خدا بيامرزد پدر عشق را !

خدا بيامرزد پدر عشق را . راستي پدرش که بود ؟؟! اي بابا يادم رفته است . به هر روي خدا بيامرزدش . چه فرزند خلفي پروراند. اما عشق گنه كار بود . گناه او دل دزدي بود . چه دل ها كه ندزديده بود . نربوده بود .

ليلي و مجنون . شيرين و فرهاد و الي اخر  .بگذريم كه همه اين ها فقط مشهور هاشان هستند . بماند كه چه عشق هايي در خفا بود و هست .

كما اينكه باز هم با وجود اينكه اين هم عشق است ، اما فقط گوشه اي از يك گستره به نام عشق است . چه بسا كه همه ادمان عاشقند . همه و همه .

 حتي ان كه خود كشي ميكند هم عاشق است . شايد عاشق مرگ . شايد هم از زندگي مي ترسد . كاري به اين ها ندارم . منظورم اين بود كه عاشق است . 

 ان كه عاشق است حكما عاشق است . عاشق هم از فرزند عشق .

خدا بيامرزد پدر عشق را .

راستي پدر عشق كه بود؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/13ساعت 0:13 AM  توسط پسر عاشق تنها  | 

انسان کثیف

انسان كثيف. مي خواهم بميرم . قفسه سينه ام تير مي كشد . به قلبم مي گويم بيرون بيا و ديگر نتپ. ازارم مده . بگذار بميرم . دستانم مي لرزد . مي گويم محكم باشيد دور گلويم قفل شويد تا راه نفس نداشته باشم . مغزم به شدت كار مي كند . با سرعت استثنايي . هر جاي سرم كه دست مي گذارم نبض مي زند . پنداري كه تمام خون بدنم درهمين يك گردي پوچ جمع شده است . اين يكي را كاري نمي توانمش بكنم . همين طور قلبم را . قبلم بيرون هم مي زند . مي نوازد . مي زند.

دامب دامب .

انگار سينه برايش دري به سوي خانه دوستي است . قلبم را نمي توانم كاري بكنمش . چون پر از احساس است . چون عاشق است. حتي در بيرون از بدن من نيز مي تپد .

مغز هم . اما مغز فرق دارد . مغز فقط دارد ديوانه ام مي كند . فكر و فكر و فكر . بلا انقطاع .

اصلا با اين فعلايت بايد ايست مغزي بكنم . سكته . اما اين مغز لاكردار نمي خواهد پايان دهد . كار مي كند و كار مي كند .

اين نوشته ها نمي دانم از كدام مي ايند . قلب يا مغز . نمي دانم . شايد هم هر دو . هر دوشان زياده از حد كار مي كند . كار نكنيد ديگر!!!!

اه ! خسته ام . ارامش چيست پس ؟ ارامشي وجود دارد ؟ كجا؟! من ارامشي نمي بينم .

ديگر ارامش را هم نمي خواهم .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/10ساعت 0:3 AM  توسط پسر عاشق تنها  | 

بی تو من هیچم

بي تو من هيچم


پروانه ميشم


پرواز مي كنم


در وادي عشق


پر ميكشم من


زان سوي اسمان ها


اتش ميكشم

 
دل ديوانه ام را



بي تو من هيچم


دگر ندارم


هيچ جا مقام زندگي


تنها مي شوم

 
ناسوده ميشم



بي تو من هيچم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/05ساعت 0:35 AM  توسط پسر عاشق تنها  | 

دستانش

دستانش را لمس نكرده بودم . اما سرد بودند ، مثل يخ. و سفيد ،مثل برف . و زيبا مثل . . . نمي دانم . دوست دارم دست هايش را . دوست دارم تا دستانش را در پناه دستانم بگيرم و ارام با نوازش گرم كنم . دوست دارم دستانش را در دستان سرد وتنهايم بگيرم .

اما نيست .

 دست او به ميله اتوبوس بود و دستان من خالي و سرد و عاشق . تنها.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/09/04ساعت 10:31 PM  توسط پسر عاشق تنها  | 

ساعت

مدت ها بود كه ساعت روي تاقچه اتاق تيك و تاك نمي كرد. بابا ديروز به جانش افتاد هرچه كرد . تيك و تاك نكرد . زمان نگذشت . همان ديروز ماند . من به امروز امدم . اما بابا نيامد . مامان نيامد . ان ها در همان ديروز ماندند .

حالا انگار سال هاست كه ديروز گذشته و مامان و بابا در ان مانده اند . من بزرگ شده ام . اما بابا وقتي ساعت را درست كرد اشتباهي كرد . بعد از ديروز زمان امروز زود گذشت . من پير تر از زمان شدم . زمان ديروز بود و من امروز . امروز بود و من فردا . فردا بود و من در نيامده ها . سيري مي كردم در زمان . اصلا زمان چه معني دارد؟! ساعت را انسان اختراع كرد . اما زمان است كه بر انسان حكم مي راند . فرصت زندگي را از او مي گيرد . از زمان بدم مي ايد .

دوست دارم كه در ديروزي ساعت من هم در تاقچه خانه ديگر تيك و تاك نكند . تا از شرش خلاص بشوم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/09/04ساعت 10:28 PM  توسط پسر عاشق تنها  | 

زمين و  زمان در شعله هاي دل عاشق سوخت . عاشق ساكت ماند .

در زندان باز شد . زنداني را با چشم بسته به سوي ميز محكمه بردند . همه جا ساكت وبد . اما انگار كه نواي سوگ مي امد .

قاضي به منشي اشاره كرد و گفت بخوان .

منشي چنين خواند :

مجرم : عاشق

جرم :عشق

شاكي : معشوق بي وفا

محل اتكاب جرم : زمين و اسمان

چگونگي واقعه : يك نگاه

حكم : سوختن دل

قاضي اشاره كرد كه كافي است . منشي ساكت شد .

قاضي به عاشق اشاره كرد . گفت از خود دفاع كن . عاشق ساكت ماند .

قاضي باز به عشق اشاره كرد . گفت اگر دفاع نكني دلت مي سوزد . عاشق به معشوق نگاه كرد . ساكت ماند .

قاضي دگر باره به عاشق اشاره كرد . گفت بگو . اخرين وقت است . عاشق سرش پايين بود . ساكت ماند .

قاضي خواند حكم تاييد شد . عاشق را به محل مجازات ببريد . عاشق ساكت ماند . سردش پايين بود .

فردا در روزنامه ها بدين سان نوشتند : زمين و اسمان از شعله هاي دل عاشق سوخت . عاشق ساكت ماند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/09/04ساعت 12:53 PM  توسط پسر عاشق تنها  | 

عشق سياه و سفيد

عشق سياه و سفيد

سفيد از اول خلقتش عاشق بود .

عاشق مشكي .

اما هر چه كه كرد بدان نرسيد .

 زيرا كه مشكي انقدر در تاريكي خود گم بود و سر گردان به دنبال عشقش مي گشت كه

سفيدي را فراموش كرده بود !!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/09/04ساعت 12:47 PM  توسط پسر عاشق تنها  | 

باز اومدم.

سلام خيلي وقت بود كه به روز نكرده بودم . باز اومدم .
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/09/04ساعت 12:35 PM  توسط پسر عاشق تنها  | 

لمس موسيقي

چشم هايم را مي بندم . موسيقي از درون گوش هايم وارد مي شود . مانند يك قطره ي اب . به ارامي حركت خود را اغاز مي كند . به سوي ژرفاي وجود ارام و اهسته . مانند يك دست نرم كه بر رگ هاي انسان حركت مي كند . وارد رگ ها مي شود و با قطره قطره هاي خون در مي اميزد . ارام ارام بهسوي قلب مي رود و در طول حركت خود رگ ها را از نو مي سازد . التيام بخش پيش مي رود . خيلي ارام . به قلب مي رسد . تپنده ي عاشق قوي تر مي تپد . نوراني مي شود . مي تپد . صدايش بر روي موسيقي موزون ميشود . قطرات خون از هم جدا مي شوند . موسيقي با قطرات به حركت مي ايد . به ريه ها مي رود . بوي خوش بوي نم باران بر روي چمن هاي باغ به مشام مي رسد . نرم و ارام بخش ريه را نوازش مي كند . خون حركت مي كند . موسيقي هم . دهان . گوي در همان لحظه تمامي مزه هاي قشنگ به نرمي وارد دهان مي شوند . طعم خامه . طعم شكلات تلخ . طعم زندگي . حركت مي كند . حركت به زير پوست . احساس مي كنم . احساس قطرات ولرم اب كه به ارامي بر روي بدن در حركتند  . حركت مي كند . بر روي لب ها . چه زيباست . ارام . مثل حركت انگشتي ظريف بر روي لب ها . مثل بوسه اي تا عمق وجود . بوسه اي از عشق جوشيده . مانند لب هايي كه تو را به ارامش مي خوانند . حركت ميكنند . چشم ها . بي فروغ اول اما ناگهان درخشان  . مانند يك خورشيد زيبا . با نفوذ عميق . عاشق . پاك . قطره اي اشك سر خورده بر روي گونه . حركت مي كنيد . مغز ادمي . شلوغ . سرشار از فكر . ناگه خاموش فقط موسيقي . زيبا . خاموش . همه چيز ارام . فقط ارامش  . در تمام منافذ مغز نفوذ كرده . در مغز رخنه مي كند . وارد اعصاب مي شود . ارام . مانند نوازش دستي ظريف . در بدن شلوغ و پر هياهو حركت مي كند . مانند دست نوازش معشوق لمس مي كند پايين مي رود. تك تك نقاط بدن را لمس مي كند . مانند بوسه . پايين تر. نك انگشت هاي پا . تمامي بدن ناگاه در ارامشي غير قابل وصف . مثل باد سبك . مثل عشق اشنا . مثل ذهن در ارامش . مانند اغوش معشوق . مانند اغوش يك دوست .

دامب .

پايان موسيقي . فروكش ارامش . صداي دنياي واقعي. دلخراش . اما ارام بخش . زندگي . ادامه .

تمام

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/02ساعت 12:0 PM  توسط پسر عاشق تنها  | 

كوتاه اما عميق

كوتاه اما عميق

 

 

دوستان فراوان نشان دهنده کاميابي در زندگي نيست ، بلکه نشان نابودي زمان ، به گونه اي گسترده است.
----------------------------
گاهي تنها راه درمان روانهاي پريشان ، فراموشي است.
-------------------------
نقد و ارزيابي بي کينه ، پاداشي است که ارزش آن را بايد دانست .
-------------------------------
مردمان توانمند در خواب نيز ، رهسپار جاده پيشرفتند .
--------------------------
هم رنگ ديگر کسان شدن ، باور هيچ کدام از بزرگان نبوده است .
----------------------------
آدم هاي بزرگ به خوشي هاي کوتاه هنگام تن نمي دهند .
-------------------------------
براي پويايي و پيشرفت ، گام نخست از پشت درهاي بسته برداشته مي شود .
------------------------------
اگر به سخني که گفته ايد با تمام وجود پايبند هستيد، ديگر نيازي نيست براي آن پوزش بخواهيد .
--------------------------------------


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/31ساعت 12:11 PM  توسط پسر عاشق تنها  | 

خدا رو شكر

خدا را شکر ...

--------------------------------------------------------------------------------

 
خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم . اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است.

I am thankful for the husband who snores all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me

____________

 
خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند.

I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes, because that means she is at home not on the street

____________

خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.

I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed.

____________

 ادامه در ادامه مطلب.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1388/03/23ساعت 1:6 AM  توسط پسر عاشق تنها  | 

شن های صحرا

 سلام دوستان خوبم. امیدوارم حالتون خوب باشه. امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشید و از اون حسابی لذت ببرید.خیلی وقت بود ننوشته بودم. یکم حالم گرفته بود. اما الآن بهترم. این هم داستان جدید. امیدوارم خوشتون بیاد.

دو دوست با پای پیاده از جاده­ای عبور می­کردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/04ساعت 2:7 PM  توسط پسر عاشق تنها  | 

مشخصات جدید عاملان سایت‏های مستهجن

منبع : تابناك

اطلاعات تکمیلی متهمان شبکه مضلین 2 شامل عکس متهمان ، مشخصات متهمان و خلاصه فعالیتشان در بخش معرفی شبکه مضلین دو قرار گرفت.

به گزارش گرداب، علت تاخیر در انتشار این اطلاعات هم همانطور که در خبرهای قبلی ذکر کرده بودیم تقارن با تعطیلات نوروز بود که به لطف خدا اطلاعات تکمیلی این متهمان هم منتشر شد.

ضمنا اطلاعات سایر شبکه ها و سایت ها نیز به مرور زمان در سایت مرکز بررسی جرايم سازمان یافته سپاه پاسداران (گرداب) قرار خواهد گرفت.

 

مشخصات کامل این افراد در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/02/03ساعت 5:30 PM  توسط پسر عاشق تنها  | 

روابط عاشقانه دختر و پسر

مفاهيم عشق

بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است

- اروس(EROS): عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.

2- لودوس(LUDUS): عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد - كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.

3- فيلو(PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد.

4- استورگ(STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.

5- پراگما(PRAGMA): عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.

6-مانيا(MANIA): عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.

7-اگيپ(AGAPE): عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر .

پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/08ساعت 7:9 AM  توسط پسر عاشق تنها  | 

چرا ؟

چرا باید دیدو دم نزد؟چرا باید دید و کاری نکرد ؟

هر روز می بینم. می شنوم.اما چاره ای در اندیشه هایم نیست.

اینجا تهران است.شهری که سرتاسر ان از اشتباهات مردمش کثیف شده است.از بی توجهی مردم.

چرا باید زنانی وجود داشته باشند که برای داشتن لقمه ای نان و سیر کردن شکم خود و کودکانشان مجور به تن فروشی باشند؟ چرا باید مردانی وجود داشته باشند که برای خاموش کردن اتش غرایز جنسی و میل به جنسیت مخالف به دنبال چنین زنانی باشند ؟ما می بینیم و دم نمی زنیم.

من مسیری را باید هر روز بروم . در این مسیر چیز هایی می بینم که با گذشت 16 سال از عمرم هنوز به ان عادت نکرده ام . زن هایی را می بینم که با وجود حجاب به گونه ای سعی در بدن نمایی دارند.ماشین هایی را میبینم که دسته دسته وقتی به این زن ها می رسند, توقف می کنند .ما باید چشمانمان را بر حقیقت باز کنیم. دنیا فقط تا نوک بینی ما نیست.

حرف من با کسانی است که می فهمند .می دانند.

جالب است . نمی خواستم هیچ وقت در وبلاگم در مورد سیاست بحث کنم.اما نمی شود نگفت .

ما هر روزه شاهد این هستیم که در دولت ما تورم رو به فزونی است.بسیاری از شرکت ها وئرشکست می شوند و بسیاری کارمندان و کارگران بیکار می شوند.

اما این پول کجا می رود ؟به دست چه کسانی خرج می شود ؟

حتی ورزش ما را نیز دست هایی پنهان هدایت می کنند .امروزه تمام حواس مردم به سمت فوتبال معطوف است . هر کس حتی اگر بی سواد باشد ,انقدر مسخره نمی شود تا زمانی که اطلاعاتش در مورد فوتبال کامل نیست .لیگ ها ,تیم ها , دسته ها.

همه برای سر گرمی و انحراف ذهنیت مردم هستند .این بازی فوتبال نیست.

بازی سیاست است.

تلویزیون از یک طرف مردم را به نگهداری از استادیوم ها و وسایل نقلیه تشویق می کند و کسانی را که به این وسایل صدمه می زنند مجازات می کند.

اما جلوی روند ان را نمی گیرد.

با وجود همه صدمه هایی که به ارگان اتوبوس رانی می خورد .باز هم برای بازی های ملی اتوبوس های رایگان برای حمل و نقل تماشاگران تا استادیوم وجود دارد.

این ها همه بهانه است .راهی است تا که ما هدف خود را فراموش کنیم.

همه ی ما با رپر هایی که در حال خواندن اهنگ های جلف و بی معنی هستند اشنایی داریم.اما به چه صورت است که تمام تبلیغات و تلویزیون بر ضد این خوانندگان هستندو در مقابل ان گروهی از همین به اصطلاح رپر ها جواز پخش می گیرند!!!!!! چگونه است که خیلی از سایت های علمی سیاسی پژوهشی فقط به خاطر چند کلمه فیلتر می شوند . اما هنوز سایت ها و وبلاگ هایی هستند که اهنگ رپر ها را برای دانلود می گذارندو بدون مشکل به کار خود ادامه می دهند.

همه چیز در ایران سیاست و سیاست مداری است.اختلافات حرکات و حتی ترافیک .

و این ما هستیم که نباید اشتباه کنیم.عده ای از ما که می دانند نباید اشتباه کنند.

تمام سیاست ما از بین رفته و از ان فقط کلاه برداری مانده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/20ساعت 3:59 PM  توسط پسر عاشق تنها  | 

دوست دارم.

-پس ما با هم دوستیم؟

- اره

-پس یعنی همو دوست داریم؟

-نمی دونم

-یعنی چی؟ تو منو دوست نداری؟

-نمی دونم

-پس چجوری میگی ما با هم دوستیم؟

-خیله خب .دوست دارم.

-منم دوست دارم

-پس به من دلبستی؟

-نمی دونم

- مگه منو دوست نداری؟

-خب اره.

- پی به من دلبستی.

-مگه تو به من دل نبستی؟

- خب.اره.من که همون اولش گفتم.

-کی گفتی؟

- همون موقع که گفتم ما با هم دوستیم.دوستی یعنی دوست داشتن.دوست داشتن یعنی دل بستن.پس یعنی ما به هم دل بستیم.

- خب حالا چی میشه؟

-نمی دونم.من و تو به هم دل بستیم .پس میشیم ما.

- تو که هنوز منو ندیدی.پس چه شکلی به من دل بستی؟

- نمی دونم.نسبت به تو احساس خوبی دارم.یک چیزی بهم میگه می تونم بهت اعتماد کنم.

-باشه.

- خیلی دوست دارم ببینمت.

- می دونی که نمیشه.

- می دونم .اما چی کار میشه کرد .دیدی که ؟من واسه ی یک نگاه هر جا که بگی میام و اومدم.تازه باز هم تو رو ندیدم.

- می دونم.واسه همین دوست دارم.

دوست دارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/12/19ساعت 7:4 PM  توسط پسر عاشق تنها  |